![]() |
![]() |
|
|
مثله همیشه از خواب می پرم
بی آنکه تو را و انگشتانت را از یاد برده باشم.. آن خطوط درشت روی دسته ی صندلی که ادبیات مرا مو به مو از بر بود! شاید بیشتر از حق و حقوق قانونی ام متوقع بودم... شاید هم تو کمتر از آن بودی که می خواستمت! یادگار همان روزهای نمی خواهم هایت است.
یاد تو و سیگار و برف و آن دختر احمق می افتم که به جای من در تو راه می رفت، می خواند, می رقصید و شاعر نبود!
هر چه بودم یک سر و گردن بالاتر از خودم ایستاده بودم.. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 0:9 توسط بی نام |
|
|
بعد تو
روی تنهایی هایم مترسکی علم میکنم تا کلاغ ها خاطراتمان را به منقار نگیرند ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 0:34 توسط بی نام |
|
|
در سرزمین غربت مردن چه سود دارد؟ با مردمان بی دل گفتن چه سود دارد؟ با آسمان خسته با ابر دلشکسته با درد ریشه بسته رستن چه سود دارد؟
بودم به عشق یاران عمری در این بیابان وقتی که دلبری نیست ماندن چه سود دارد؟؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 12:49 توسط بی نام |
|
|
وخدا یک نفر را آفرید به نام تو…
و آمدی به دنیایی که همچون تو نداشت و هرگزهم نخواهد داشت!
وخدا خواست که برای من کسی مثل تو نباشد و تو مثل هیچ کس باشی.
و خدا خواست با یاد تو همیشه تنهاترین باشم،
و هر شب و روز با خاطره هایت خلوت کنم،
و بیا بخواب در رویاهای من و در آرزوهایم بیدارشو..
که من خیابان ساکتی هستم و پیوسته خواب قدم های تو را می بینم!
و بیش از این پنجره را چشم انتظار نگذار...
چراکه این پنجره مال من است و من در این پنجره می خواهم تو را بیابم...
به جان تو ای جان من، خدا خواست،
و خدا خواست که من دوستت بدارم،
و چقدر زیباست که خدا بخواهد ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 17:11 توسط بی نام |
|
|
امسالم تموم شد دل تنها دوباره تکرار و تکرار شبها تا بوده این بوده دل تنها سال نوت مبارک ای دل تنها
میدونم تنهایی میدونم دلتنگی میدونم نازکم تو تحمل کن زندگی امیده سایه ی تردیده سرنوشت این بوده گله کمتر کن
باز منو یاد اون دور دورا ننداز من خداحافظی کردم با پرواز چی میخوای از جونم ای دل تنها راحتم بذار تموم کن دل تنها
میدونم تنهایی میدونم دلتنگی میدونم نازکم تو تحمل کن زندگی امیده سایه ی تردیده سرنوشت این بوده گله کمتر کن
نمی خوام تو غربت جشن غم برپا شه نمیخوام فکر غم تو سرت باشه واسه پیری زوده تازه ام شاید که روز فردا روز موعوده
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 13:15 توسط بی نام |
|
|
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد عشقها می میرند،رنگها رنگ دگر می گیرند، و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ،دست ناخورده به جا می ماند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 19:23 توسط بی نام |
|
شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟ خيلي سخته آدم كسي رو نداشته باشه، دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه... نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه... نتونه آخرش برسه به يه بن بست... تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه... اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه آسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه... خيري از آسمون هم نديده... مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...!؟ بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره، خيلي سخته آدم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله... خيلي سخته آدم ندونه كدوم طرفيه؟ خيلي سخته آدم احساس كنه خدا اونو از بنده هايش جدا كرده... خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ، پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 19:16 توسط بی نام |
|
|
من از تو می مردم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 14:51 توسط بی نام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 15:8 توسط بی نام |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 20:39 توسط بی نام |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 16:53 توسط بی نام |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 22:20 توسط بی نام |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 20:46 توسط بی نام |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 20:38 توسط بی نام |
|
|
در منی و اینهمه ز من جدا با منی و دیده ات به سوی غیر بهر من نمانده راه گفتگو تو نشسته گرم گفتگوی غیر غرق غم دلم به سینه می تپد با تو بی قرار و بی تو بی قرار وای از آن دمی که بیخبر ز من برکشی تو رخت خویش از این دیار سایه ی توام به هر کجا روی سر نهاده ام به زیر پای تو چون تو در جهان نجسته ام هنوز تا که برگزینمش به جای تو شادی و غم منی به حیرتم خواهم از تو ....در تو آورم پناه موج وحشی ام که بیخبر ز خویش گشته ام اسیر جذبه های ماه گفتی از تو بگسلم دریغ و درد رشته ی وفا مگر گسستنی است؟ بگسلم ز خویش و از تو نگسلم عهد عاشقان مگر شکستنی است؟ دیدمت شبی به خواب و سر خوشم وه ...مگر به خوابها ببینمت غنچه نیستی که مست اشتیاق خیزم و ز شاخه ها بچینمت شعله می کشد به ظلمت شبم آتش کبود دیدگان تو ره مبند..بلکه ره برم به شوق در سراچه ی غم نهان تو |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 17:47 توسط بی نام |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 17:40 توسط بی نام |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 17:10 توسط بی نام |
|
|
نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که شکستی .... .. بخاطر احساسی که پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 9:36 توسط بی نام |
|
|
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت حال فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدایی را
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 9:24 توسط بی نام |
|
|
**نترس از هجوم حضورم، چيزي جز تنهايي با من نيست . . .
**فهميدن عشق را چه مشکل کردند ما را ز درون خويش غافل کردند انگار کسي به فکر ماهي ها نيست سهراب بيا که آب را گل کردند
**هر وقت تو زندگي به يه در بزرگ كه يه قفل بزرگ روش بود رسيدي ، نترس و نااميد نشو چون اگه قرار بود در باز نشه جاش يه ديوار مي گذاشتن
**چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم . نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم. يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت
**هر زني دو مرد را دوست دارد. يکي ساخته تخيلات اوست، و ديگري هنوز به دنيا نيامده!
** دل تو اولين روز بهار... دل من آخرين جمعه سال... و چه دورند و چه نزديک به هم!
**اگر از پايان گرفتن غم هايت نااميد شده اي به خاطر بياور که زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد
**زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدى، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند
**کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود
**دل هيچکس نمي سوزد براي حال غمناکم مگر سوزد همان شمعي که مي سوزد سر خاکم
**من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم
**فردا که بارون بياد شايد زير چتر تو باشم ... و از همين حالا خيس باروونم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 9:22 توسط بی نام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم!! چه دنیای رو به زوالی دارم!! مجنونم و دلزده از لیلی ها خیلی دلم گرفته از خیلی ها نمونده از جوونیام نشونی پیر شدم پیر تو ای جوونی پیر شدم پیر تو ای جوونی! تنها ی بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش ! اگر بیای همونجوری که بودی کم میارن حسودا از حسودی صدای سازم همه جا پر شده هر کی شنیده از خودش بی خوده اما خودم پر شدم از گلایه هیچی ازم نمونده جز یه سایه سایه ای که خالی از عشق و امید همیشه محتاج به نور خورشید! تنها ی بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش ! رفیق من سنگ صبور غمهام به دیدنم بیا که خیلی تنهام ..... |
| آرشیو موضوعی |
|
احساس خنده خاطره عکس |
|
RSS
|